سيد مرتضى حسين صدر الافاضل ( مترجم : محمد هاشم )

399

مطلع انوار ( احوال دانشوران شيعه پاكستان و هند ) ( فارسي )

علماى لكنهو درخواست جواب كردند ، جواب به نجف و كربلا فرستاده شد ، علماى آنجا از جواب سيد على محمد تاج العلماء بسيار تمجيد و تعريف كردند . بعد از وفات سلطان العلماء ، مولانا على محمد به عراق رفت ، در آن زمان آية اللّه شيخ زين العابدين مازندرانى و آية اللّه سيد محمد ترك و آية اللّه ملا حسين اردكانى و آية اللّه حسين شهرستانى و آية اللّه سيد على طباطبايى و غيره در سال 1285 ه ق پانزده اجازه‌نامه به او عطا كردند . وى در موطن خود بيشتر به تدريس و تصنيف وقت خود را صرف مىكرد . مدتى بعد براى بار دوم به قصد حج و زيارت به سفر پرداخت و در اين سفر با علماى بزرگ دوباره ملاقات كرد . وى با اغلب مسيحيان مناظره مىكرد ، كشيشان به علم و فضيلت او معترف بودند . هنگامى كه مولانا بيمار شد پدر فكس به عيادتش آمد و بعد از احوالپرسى گفت : اگر شما به پسر خدا ايمان آوريد از اين بيمارى نجات پيدا مىكنيد . مولانا گفت : اگر اين‌طور بود شما ديگر بيمار نمىشديد و هيچ‌گاه نمىمرديد . پدر ( كشيش ) ! وقتى ما دست خود را در دست پدر ( خدا ) گذاشتيم چطور در دست پسرش بگذاريم ؟ صحبت جهاد : تبليغات مسيحيت به اوج خود رسيده بود . و از هر طرف شعار مىدادند كه اسلام به زور شمشير گسترش يافته است ، بعضى مسلمانان ساده‌لوح از اين شعار مرعوب مىشدند . كشيش منگى به ملاقات تاج العلماء آمد ، در حين گفتگو كشيش گفت : دور از انصاف است كه اسلام مردم را به زور مسلمان كند و حال آنكه عقل آن را ناروا مىداند . مولانا اين موضوع را ناديده گرفت و به صحبتهاى ديگر مشغول شد تا اينكه بحث به موضوع « ستى » « 1 » رسيد . ( انگليسيها افتخار مىكنند كه اين رسم بد را آنان از بين بردند ) . كشيش گفت كه اين رسم بيهوده ديگر تمام شده است . حكومت وقت با متخلفان به شدت برخورد مىكند . مولانا گفت : رسم ستى اين دنيا را شما آن قدر بد دانستيد كه حكومت را هم مجبور كرديد كه دخالت كند ، حالا شما فكر كنيد كه حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله چطور مىتوانست رسم « ستى » هميشگى كافران « 2 » را تحمل كند و چطور ممكن بود كه به زور آن را منع نكند ؟

--> ( 1 ) - از رسوم هندوان كه زنان را بعد از مرگ شوهرشان زنده در آتش مىسوزاندند . - م . ( 2 ) - يعنى سوزاندن كافران در جهنم - م .